|
تلخ... کبریت نم کشیده نمی داند حرف های این سیگار چقدر نخ نما شده است... نگاهی به مجموعه ی" تمام واژه ها پا برهنه اند" سروده ی مجید عابدی (در نشریه ی "پیغام " از اسکندر احمد نیا) http://www.peigham.ir/details.php?id=2340_0_1_0_C + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط مجيد عابدی |
عرق بریز، های! قلم جان! چقدر خسته می دود اینجا، شتاب در دویدن آهو چه دشت ها که می رود اینجا به خواب در دویدن آهو پلنگ های این شب بی ماه، اجاق های هیزم و حرصند بزاق های شعله وری از کباب در دویدن آهو مگو هراس وحشی دره،خیال خواب امن علف شد طناب می شود علف از پیچ و تاب در دویدن آهو فدای هرچه تشنه دویدن ! هراس رفتن و نرسیدن ! مگر نه، چشمه می دود اینجا "سراب در دویدن آهو" * عرق بریز،های!قلم جان!شبی خوش است وقصه ی ما خوش چرا زمان ورق بخورد در کتاب _ در دویدن آهو؟! چرای هر چه گرد و غبار و چگونه های هر چه سراب است، سوال های از همه رنگ جواب در دویدن آهو... شبی به چشمه می رسد آخر، نشانه های مانده از این رم به نقش پای مانده ی آبی مجاب در دویدن آهو ... ______________________________________________ * " سراب در دویدن آهو " نام وبلاگی بود از دخترم " مارال " ، و حالا این " غزل " هم برای او که غزل پرورد مهربانی های اویم ... نقدی از اسکندر احمدنیا بر مجموعه شعر"تمام واژه ها پابرهنه اند" در هفته نامه ی پیغام + نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 توسط مجيد عابدی |
|